X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 @ 09:00 ب.ظ

دکتر و پدیده ی کار در منزل !

 خب امروز باید به کدوم نامه جواب بدم ؟ آها یادم اومد . اون نامه که چند هفته پیش اومده بود در مورد کار در منزل ! چقدر سوال بجا و مناسبی بود . بذاربرگشو پیدا کنم !!! فکر کنم گذاشتمش توی یخچال که خراب نشه ! یافتم .... یافتم .....  دوست مجهول الجنسیتمون سایلنت


سلام آقای دکتر
میخواستم ببینم چطور میشه همسرم راضی بشه تمام کارهای خونه رو برسه و بذاره من هرچقدر دلم می خواد برم خرید؟!!!



سلام جانم ،


ببین سایلنت عزیز ، شما باید در اولین قدم سکوت خودت رو بشکنی . یعنی دیگه ویبره و لرزش  نداشته باشی . کلا باید بری روی حالت جیغ و فریاد . اگه یه چندتا آهنگ راک و متال و اینا هم پخش کنی که محشر میشه ! دوست ندارم بحث تئوری بکنم پس یه راست سعی میکنم شرایط رو واست ترسیم کنم تا در موقعیت عملی قرارت بدم .


شما امروز میری خونه و در و محکم میکوبی بهم ، بنگ ! داد میزنی و میگی :"آآآآآی زن ، من گشنمه . پس کو این غذای صاب مردت !؟" چون خانومت تا الان صدای شما رو به این وضوح نشنیده ( بهتره بگم که نذاشته نفس بکشی ) میاد و با چشم های پف کرده از خواب میگه : "صداتو ببر سوکس سیاه !" در این لحظه به شما خیلی نافرم بر میخوره و صداتو بلندتر و داش مشتی تر میکنی و میگی :"سوکس خودتی که یاد نداری غذا درست کنی بچچه قشنگ!!" (البته لفظ ضعیفه هم بد نیست ، ولی مطمئن باش که خانومت فمنیست نباشه و بعد بگو ضعیفه). خب در این قسمت مسلما خانومت میگه :"اگه یه بار دیگه صداتو بشنوم ، میذارم میرم !"

بعد شما در حالی که انگشت دوم ، دست راستت رو بر روی گونه ی سمت چپت میکشی این دیالوگ رو میگی :"کجا میری؟ خونه ی ننت؟ تو اگه اونجا جا داشتی که عروست نمیکردن. من وقتی اومدم خواستگاریت، بابات التماس کرد که با تو ازدواج کنم . تو رو هیچ وقت اونجا راه نمیدن!"


آره این تیر خلاص بود . حالا در حالی که خانومت بغض و غیض رو باهم کرده ، با دمپایی و کفگیر و کلنگ دنبالته . چیه دادا منتظر چی هستی ؟ چرا نشستی ؟ به من ربطی نداره که خانومت  میخواد کتکت بزنه . من فقط آتیش ماجرا رو زیاد کردم . دعواهای خونوادگی به من اصلا ربطی نداره ! اصلا مردی که از زنش کتک نخوره ، مرد نیست ! حالا یکم که چش و چالت سیاه و بادمجونی بشه ، دیگه هوس نمیکنی که از زیر کار خونه فرار کنی ! امام ِ نمیدونم چندم گفته : و همانا مرد ها برای کار کردن در هرگونه شرایطی آمادگی دارند و خدمات بیست و چهار ساعته ارائه میدهند ! شما هم دوست عزیز برو کار کن نگو چیست کار که - گور بابای هرکی این شعره سروده !





خب از اونجایی که ما نتونستیم جنسیت دوست عزیزمون سایلنت رو تشخیص بدیم ، پس حالا تصور میکنیم که ایشون یک بانو هستند و از ما آن سوال بالا را نموده اند ، پس جواب آن لازم و ملزوم است . به خطی چند از سخنان گرامیمان چشم فرا دهید ....


سلام بر تو ای بانوی خرید دوست ،


خب شما اولا برای دست یابی به پاسخ این سوال ، نیازی نبود که این همه پول ویزیت بدی . شما دو دقیقه به وجود خودت رجوع کنی ، به سرعت نور راهکار مناسب رو هم پیدا میکنی . در اولین قدم شما غذای سوخته میذاری جلوی همسرت ، بعد لباساشو اتو نمیکنی ، بعد چار ساعت چار ساعت میشینی پای تلفن ، در همین زمان به ننه خواهرش گیر میدی خفن ، سپس همیشه سریال مورد علاقت رو نگاه میکنی و نمیذاری بنده ی خدا اخبار نگاه کنه و در آخرین مراحل نمیذاری شوهرت روی تخت بخوابه !


خب الان شما رسما اعلام جنگ کردی با شوهرت ، به همین راحتی ، به همین خوشمزگی ! در مرحله ی دووم ، شوهر شما به صورت منطقی قصد میکنه که دلیل این همه بدخلقی شما رو متوجه بشه اما شما میگی من حالم از صدات بهم میخوره نکبت ، حالم از این زندگی بهم میخوره ، همچنین از این فضای بسته ، از این خونه ی دلگیر . دلم میخواد پربکشم اما بال و پرم بسته ست ! {خانوم منشی ، برای من یه پاکت استفراغ بیار سریعتر} . بله میگفتم یه سری از این حرفای کلیشه ای که هر خانومی توی زندگیش صدبار استفاده میکنه ، شما هم باید مورد استعمال قرار بدی تا شوهرتون به عمق فاجعه پی ببره و دست شما رو بگیره ببره بیرون !


شما هنوز به اون هدف اصلی که شستن ظرف ها و انجام دادن کارهای خونه توسط همسرتونه ، نرسیدی ! در فاز آخر این نقشه ی خبیثثانه که دارین ، باید ننه من غریبم بازی در بیاری ! دیگه کلا فاز یک رو فراموش میکنی و میشی یه خانوم به شدت احساسی که وقتی شوهرش رو میبینه گریه میکنه ! بله ، شما گریه میکنی وقتی که شوهر بدبخت از همه جا بی خبرت ، وارد خونه میشه ! بدون اینکه مانع ریخته شدن اشکات بشی این جمله ها رو میگی :


"آه عزیزم ، من لیاقت تو رو ندارم . من نمیتونم همسری مناسب واسه ی تو باشم ! من هیچ کاری بلد نیستم . امروز میخواستم خودمو بکشم ولی گفتم شاید با مرگم مشکلی واسه تو به وجود بیاد . دیگه طاقت ندارم لعنتی . طاقت این همه بزرگواریتو ندارم . تو خوبی ، تو ماهی ، فدات بشم الهی الهی ! اما من چی ، من یه بدبخت آوارم که هیچ کاری نمیکنم . مثل انگل دارم تو رو از بین میبرم تا خودم زنده باشم . امروز نتونستم کارای خونه رو انجام بدم ! نمیدونم چی بگم اما خیلی حساس شدم و کل روز به تو فکر میکنم . فقط تو .... تو .... تو .... و خود توووووو !"

(کات)


حالا شما هرچیزی رو که میخواستی ، بدست آوردی ! همین الان همسر شما داره ظرفا رو میشوره درحالی که کنار دست شما یه لیوان دو لیتری آب پرتقال گذاشته ! خب الان میتونی بگی من میرم یکم راه برم و یکم خرید کنم شاید یکم حالم بهتر شد ! البته شاید حالت یکم بهتر بشه ! شاید ...